تبليغاتX
خاطرات پرستاري
 امانت

شیفت عصر و شب بودم طبق روتین هر شیفت ،شبها موقع خواب بیمارا میریم سری به اونا میزنیم که یه موقع تو خواب مشکلی براشون پیش نیاد

هر دفعه رفتم به آقای پ سر بزنم میدیدم بیداره بعدش هم بطور تهاجمی تو تختش میشینه و با لحن خاصی میگه شما خواب ندارین؟برای چی اومدی اینجا؟اولش ترسیدم بعد براش توضیح دادم که کارمون ایجاب میکنه . متوجه شد ولی میگفت نمیخاد به من سر بزنی ، اما ما باید کارامونو انجام میدادیم.

چند بار هم برای چک آنژیوکتش و سرمها رفتم پیشش انگار نه انگار که توضیح دادی

صبح به من میگه : خانم دیشب نمیدونی اینجا چه خبر بود. چند نفر هر کدوم چند بار اومدن تو اتاق من

گفتم: خوب اومدن کاراشونو انجام بدن و یا بهتون سر بزنن

گفت : این سرمها چیه اصلا دکتر کیه که به من سرم میده ، من سر زدن لازم ندارم که همشون اومده بودن سراغ این دستگاه که امانت پیش من گذاشتین.

میدونین کدوم دستگاه رو میگفت؟

دستگاه تله مانیتورینگ که به مریضهامون وصل میکنیم

|+| نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 سال نو

سال تحویل با سفره هفت سین کنار بندگانی که خدا بهشون هدیه( بیماری یه هدیه از طرف خداست)داده و تو بیمارستان بستری هستن و برای پرسنل دعا میکنن چه نعمتیه

هرکی اونجا بود میدونه

|+| نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388  |
 مریض بد حال

یه مریض بدحال داشتیم و تند و تند کارهای مربوطه رو انجام دادیم بعد از اینکه کارهای مربوط به اون مریض رو انجام دادیم و حالش بهتر شد رفتم تو استیشن پرستاری دیدم همکارم داره میخنده  پرسیدم چیزی شده؟ دیدم از هم اتاقی مریض بدحال صحبت میکنه مریض گفته چرا انقدر به اون مریض میرسیندر صورتیکه به همه مریضها رسیدگی لازم شده بود فقط اون چون حالش بد بود توجه بیشتر لازم داشت و الحمدلله هم خوب شدخوب شما بودین چه برداشتی میکردین؟

|+| نوشته شده توسط مهتا در جمعه نهم اسفند 1387  |
 کار خدائی

میخواستم بگم کار کردن با کاغذ و قلم خیلی فرق میکنه با کارکردن برای آدمهایی که اشرف مخلوقات هستند .شما اگر با قلم کارتون رو انجام میدین ،هیچ لزومی به احترام گذاشتن به قلم نیست شاید اونو گاهی هم پرت کنین اما کار ما فرق میکنه در واقع نوعی مواظبت در کار و نوع رفتاره و نمیتونیم تخلیه روحی بشیم

در واقع چون با مثل خودمون ارتباط داریم و کار میکنیم ، کمی روی روحیه ها مون اثر میزاره میخوام بگم یادمون باشه که کار برای انسان یعنی کار کردن برای خود خدا

کارمون از جهتی سخته و از جهتی ارزشمند

این مسئولیت کمی برای یه جوونی که تازه از دانشگاه اومده بیرون سنگینه و نیاز به تجربه داره، مردم ما باید بعضی مواقع خودشونو بزارن جای ما.

|+| نوشته شده توسط مهتا در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 
در اینکه ما با جان آدمها و روحشون در ارتباطیم که شکی ندارین ؟

 

|+| نوشته شده توسط مهتا در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 
گاهی از خودم توقعات زیاد دارم و همین هم باعث میشه از خودم راضی نباشم

در صورتی که همه ازم راضین

برای خودم وقت کم میارم

وبلاگام هم به روز نمیشن

 فکر میکنم حالم خوب نیست

|+| نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه یازدهم دی 1387  |
 

تو حرفه ما دانسته ها از حد کتاب پیشرفت میکنن و عملی میشن تا نتیجه دانش به خودمون و بقیه نشون داده بشه

|+| نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  |
 ستاره داشتن
اگه دوست دارین کاری پر از ستاره داشته باشین پرستاری رو انتخاب کنین

ستاره هاش انقدر زیاده که نمیتونین بشمارینشون

|+| نوشته شده توسط مهتا در جمعه دهم آبان 1387  |
 پرستاری دوستت دارم
انجمن پرستاری میگوید:

نیست در زیر آسمان کاری                  پر ستاره تر از پرستاری

 تقدیم به اونائی که پرستاری را دوست دارن

|+| نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه شانزدهم مهر 1387  |
 خط مقدم سلامتی
میدونین سلامتی بهترین و ارزشمندترین نعمته؟ وقتی بیمار میشیم تازه یادمون می افته که چه نعمت خوبیه این سلامتی

تو این ماه رحمت برای همه بیماران دعا کنیم تا به سطح سلامتی مطلوب برسن

برای همکارامون هم دعا میکنیم که سالم باشن تا بتونن به بیمارانشون بیشتر کمک کنن

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه هفتم مهر 1387  |
 روز وبلاگ پرستاری

           ۱۷ شهریور روز وبلاگ پرستاری گرامی باد 

       ۱۷ شهریور روز وبلاگ پرستاری گرامی باد

|+| نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387  |
 چقدر خودمونو دوست داریم؟

اگه خودمونو دوست داشته باشیم میتونیم هر کاری رو انجام بدیم و به

هدفهامون برسیم توقعی از کسی نداشته باشیم و  از کسی هم ناراحت

نشیم خلاصه اینکه " خودمون باشیم "

این افتخار ما پرستاران است که به اشرف مخلوقات (مردم) کمک کنیم

میدونین طرف حساب پرستاران خداست؟بالاترین خدمت از آن پرستاران

است هیچ یادتون بود پرستارای مهربون؟

|+| نوشته شده توسط مهتا در شنبه دوم شهریور 1387  |
 بازم سلام
به همه دوستانم دوباره سلام میکنم و امیدوارم حالتون خوب باشه

گاهی وقتا هست که آدم خودشو خیلی تنها حس میکنه و فقط خدارو میبینه

میدونین که این حس رو خدا دوست داره؟

راستشو بخاین کمی از سیستم بهداشت و درمان با کمبودهایی که میبینم ناامید شدم و همش دعا میکنم کسی مریض نشه تا نکنه پاش به این بیمارستانها بیفته

زمان دانشجوئی بهمون گفته اند که پرستاران حامیان سلامت و حامیان بیمار و همراهان او هستند و مددکاران اجتماعی وکیلان بیمارند

اما . . .

یکی از سخت ترین رشته های درسیه اما اون بهائی که باید بهش بزارن رو نمیزارن

تمام دروس پزشکی رو به اضافه دروس روانشناسی و ارتباطات و . . . رو خوندیم اما الان هم بهمون سخت میگذره

|+| نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 کار

نمیدونم چرا انقدر بی رمق و بی حالم بعد از تموم شدن شیفتم اومدم خونه یه عالم کار دارم اما حالم خوب نیست فشار خونم و گرفتم پایینه آخه چرا؟بیدار موندن اذیتم میکنه وقتی میام خونه مثل مرده متحرکم امروز با اینکه امروز آف دومم بودم اما تا ظهر خواب بودم بازم احساس خستگی میکنم و هیچ کار مفیدی نمیتونم انجام بدم آخ یادم افتاد که فردا عصر و شبم آخه چرا کسی ما رو نمیفهمه؟بابا ساعت کارمون زیاده تا یه مریض طوریش میشه تا درمانش کنیم جونمون درمیاد نمیدونین چه استرسی داریم فرقی هم نمیکنه از دکتر کشیک تا خدمه استرس داریم

|+| نوشته شده توسط مهتا در جمعه هفدهم خرداد 1387  |
 پرستاری حرفه ای

در مورد پرستاری حرفه ای نظرات دوستان را هم میبینیم

وبلاگ پرستاری حرفه ای در سایه مهر http://mehrnurse.persianblog.ir/ در پست الفبای پرستاری حرفه ای میگوید:

توانائی برقراری ارتباط موثر بین پرستار و مددجو ، نکته اول و اساسی

مراقبت حرفه ای می باشد

این ارتباط شروع اعتماد وپذیرش مددجو نسبت به پرستارش است

با توجه به وسعت انواع رفتارها ، می توان انواع پاسخ ها را انتظار داشت 

در پرستاری حرفه ای هر انسان متفاوت از انسان دیگر دیده میشود ممکنست یک کار برای سه بیمار انجام شود ولی عملکردها با هم متفاوت خواهد بود هر انسان یک دنیا محسوب میشود دنیائی از اخلاق و رفتار و عکس العمل .

میتوانم بگویم پرستاران حرفه ای بیمارشان را با ارتباط اول شناسائی میکنند تا بتوانند اهداف درمانی و مراقبتی را اجرا کنند .

|+| نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 اخلاق

پرسشی شد که چرا بعضی از همکاران پرستار بد اخلاق هستند؟

شما اگه دقت داشته باشید آدما تو هر شغلی که باشن به تناسب سعه صدرشان ممکنه بداخلاقی کنن  شما فکر میکنین اگه خسته باشین بد اخلاق نمیشین؟اما یه نکته قابل توجه وجود داره و اونم حرفه ای کار کردنه  پرستاری حرفه ای این مشکل رو حل کرده  حالا باید به پرستاری حرفه ای بپردازیم

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه پنجم خرداد 1387  |
 کی درست میگه؟

میخوام از یه روز جمعه که شیفت بودم براتون بنویسم

روزای جمعه معمولا روزهای شلوغ ملاقاته از نیم ساعت قبل از شروع ملاقات مردم منتظرن که نگهبانی دربها رو باز کنه تا برن ملاقات مریضهاشون تا یکساعت بعد از تمام شدن وقت ملاقاتتازه کاش همین بود از شهرستان اومدیم و . . . باور کنین تا ۳ صبح ملاقات کننده داشتیم

اولا فکر میکنن که صاحب بیمارستانن میخوای رد بشی بری بخشو تحویل بگیری با ببخشید و معذرت میخوام باید از لا به لاشون رد شی تا برسی به کارت زنی و کارتت رو بزنی و بری تو بخش میرسی تو بخش

بخش های بیمارستان بر حسب بیماریها تقسیم بندی شدن مثلا بیماریهای داخلی یا بیمارانی که از نظر جراحی باید تحت نظر باشن تو بخش جراحی بستری میشن من تو بخش مراقبتهای ویژه قلب یا سی سی یو کار میکنم

معمولا اینطوره که پرستارا قبل از اینکه همراهان بیان تمام کارهای مریض رو انجام میدن وقتی بستگان به ملاقات میان ما رو در حال کار نمیبینن چون ساعت ملاقات رو وقتی قرار میدن که کار ما توی اون ساعت بازرسی بیمار و کلا امور بخش باشه

البته از موارد استثنا مثل بیماران بد حال میگذریم

۸ تا بیمار قلبی رو با همکارم از شیفت صبح تحویل گرفتیم کارهای ساعت دو رو انجام دادیم (دارو - علائم حیاتی-پیگیری های لازم و ...)و ملاقات شروع شد ما هم به کارهای نوشتنیمون مشغول شدیم

قابل ذکره که استاندارد تعداد پرستار به بیمار در بخش سی سی یو یک به دو است اما ما دو پرستار بودیم و ۸ بیمار(این حق بیماران هست که استاندارد رعایت بشه چون غیر از کارهای درمانی به کارهای آموزش به بیماران مثل آموزش رژیم غذایی و شناخت داروها و ... باید برای بیمار انجام بشه که نمیرسیم انجام بدیم)

یه خانم حدود ۸۰ ساله نفس زنان اومد و گفت خانم؟من بیمارم و نمیدونم کجا بردن همینجا بود گفتم اسمش چی بود؟اسمشو گفت گفتم این بیمار حالش بهتر شده بود و به بخش قلب منتقل شد آدرس دادم و رفت یه پسر جوون اومد که خانم ؟ آقای رفیعی دارین؟گفتم نه اصلا تو این مدت نداشتیم گفتن سی سی یو بستری شده؟گفت نه امروز دلش درد گفته یه ساعت پیش آوردنش اینجا گفتم برین اورژانس یا بخش جراحی سوال کنین حالا میخوام یه خط بنویسم تمرکزم به هم میریزه و یه کلمه نوشتم و بقیه اش مونده نگاه کردم به دفتر و بعد به همکارم و با هم خندیدیم خوب شد ننوشتم چون شلم شوربا میشد یکی پرسید خانم؟اسم مریض ما رو لطفا بزن تو کامپیوتر ببین کجاست؟گفتم بله؟این مانیتور قلبیه کامپیوتر نیست عذر خواهی کرد و رفت

تواون شلوغی انگار ترمیناله هم من هم همکارم فقط داشتیم مردم رو راهنمایی میکردیم آخه کار ما اینه؟

تو این شلوغی یه آقای پیر اومد دید که اونجا چقدر شلوغه با تشر گفت نرگس رضایی کجاست؟فقط نگاش کردم گفتم آقا بگو کدوم بخشه ؟گفت من چه میدونم شما حقوق میگیرین که به من جواب بدین گفتم شما بگین چشه من بگم کجاست گفت میدونستم که پیش شما نمیومدم من تمام کارامو ول کردم به تمام بخشا زنگ زدم آخرش فهمیدیم امروز ظهر مرخص شده آخه من پرستارم نه اطلاعات بیمارستان نه نگهبان و ...

آقا اگه مدیریت بیمارستان اشکال داره و اطلاعات نداره آیا کار ماست که جواب بدیم؟تازه مردم چه گناهی کردن؟اونا هم میخوان مریضشونو ببینن

یه مریض میگفت شما وکیل ما هستین و راست میگه تنها حامی بیماران ما هستیم بارها با پزشکان در مورد احقاق حق بیماران چانه زدیم بدون اینکه بیمار بدونه از حقش دفاع کردیم و خودمون هم از این حمایتمون راضی هستیم هرچند که دیده نشه

یکی از مریضا از غذا ایراد گرفت و ایرادش به جا بود بارها اعتراض شده اما ترتیب اثر داده نشده چرا؟به مریض گفتم ما اعتراض هم بکنیم کاری نمیکنن گفت چرا؟نرس حرفش باید انجام بشه چون تنها کسی که لحظه به لحظه کنار مریضه اونه و از نرسهای خارج از کشور گفت این خانم اونها رو از نزدیک میشناخت و از اهمیت این شغل میگفت من و همکارم گوش میکردیم و افسوس میخوردیم که ایران هم دلخوشن که پرستارن تنها کاری که از ما انتظار نمیره پرستاریه

|+| نوشته شده توسط مهتا در شنبه چهارم خرداد 1387  |
 روز پرستار
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی میکوبم

روی آن با قلم سبز بهار مینویسم

"خانه دوستی ما اینجاست"

تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟"

روزتان مبارک


 
|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 ملاقات

روز ملاقات که میشد بخش انقدر شلوغ میشد که بعد از رفتن ملاقات کننده ها کمی طول میکشید تا زمان و مکان رو حس کنم فشارخون  بیماران بالا میرفت درد شون زیاد میشد و ... خلاصه کار م اضافه میشد برای همین از ساعت ملاقات خاطره خوبی ندارم درسته که ملاقات کردن بر بهتر شدن روحیه مریض اثر داره  اما اونم شرایط داره  شما تصور کنین خانمی که برای ملاقات مریض میاد با کفشایی که تق تق صدا میده عطر تند و موهای درست کرده و آرایش آنچنانی و ... انگار اومده عروسی  با این اوضاع فکر میکنم مریض بیشتر مریض میشه تا اینکه روحیه پیدا کنه یا اینکه التماس میکنن این بچه بره باباشو یا مادر بزرگشو یا مادرشو یا ... ببینه آخه بچه نسبت به عفونتها مقاومتش کمتره شما چطور دلتون میاد اونارو در معرض انواع بیماریهای شناخته و نا شناخته قرار بدین ؟یا رعایت نکردن بیمار هم اتاقی که مجبوره سروصدا و خنده های بلند رو تحمل کنه وقتی یادم می افته واقعا تاسف میخورم

|+| نوشته شده توسط مهتا در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 هماهنگی
اولین قدمهای پرستاری رو میگذروندیم طرز رفتار و دادن آموزش گوش دادن به حرفای بیمار پیشگیری و علائم و درمان اونها مدیریت کارها و صحبتهای پرسنل از رشته های مختلف هماهنگی هایی که برای رسیدن به اعتلای سلامت بیمار انجام میگرفت و ...
|+| نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  |
 اعزام

شنیدیم برای کمک رسانی از دانشجویان پرستاری که مایل به اعزام بودن نام نویسی میشه همه دانشجوها در تکاپو بودن بعد از اینکه اسمهارو نوشتیم گفتن که فقط پسرها میتونن برن و هفته بعد هم اعزام شدن

|+| نوشته شده توسط مهتا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  |
 اولین بيمار

اولين بيماري كه من دانشجوش بودم ، آقای معصومی استاد در رشته ورزشهای رزمی بود و از سلاح های پیشرفته عراقی ها خیلی تعریف میکرد . دست راستش گلوله خورده بود و زخم روي اون عفوني شده بود ، موقع پانسمان خيلي درد ميكشيد و منم بايد كارمو ميكردم اما براي اينكه درد ميكشيد ناراحت بودم

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387  |
 اولین روز کارورزی

میخوام از زمان دانشجوییم شروع کنم

درس فن پرستاری رو تموم کرده بودیم و باید دو هفته کامل میرفتیم بخشهای بیمارستان رو میدیدیم و بعضی کارها رو مثل پانسمان زخم و تزریق به روشهای مختلف رو انجام میدادیم

 روز اول رفتن به بیمارستان بود

همه دخترا بعد از اینکه به دانشکده میرسیدیم  میرفتیم رختکن تا لباسای سفید کارورزی رو بپوشیم آخه باید به سرویس هم میرسیدیم

همه سفید پوش توی مینی بوس های  دانشکده هر سرویسی یه بیمارستان میرفت (طبق واحد های هر ترم )

ما هم طبق برنامه رفتیم به بیمارستان ف... تمام بچه ها از مینی بوس پیاده شدند

مربی منتظرمون بود بعد از حاضر غایب کردن گروه ها رو تقسیم کرد و رفتیم تو بخش هامونمن و مهناز بخش ارتوپدی بودیم رفتیم که کاردکس رو ببینیمبه هدنرس بخش سلام دادیم اما اصلا نگاهمون هم نکرددستور کار هر بیمار در کاردکسش نوشته میشه میخواستیم دستورات مربوط به بیمارانمون رو ببینیم که کاردکس دست هدنرس بود و ...

به مربیمون گفتیم و ازش خواستیم ما رو راهنمایی کنه

هرکدام از دانشجوها دو تا بیمار داشتن من و مهناز هم همینطور

بیمارامون مجروح جنگی بودنحالا باید میرفتیم و خودمونو به بیمارامون معرفی میکردیم و کاراشون رو شروع میکردیم

معرفی برامون سخت بود چون اولین باری بود که باید خودمون رو به یه آقا که ما رو نمیشناسه میشناسوندیمبه مهناز گفتم اول و آخر باید این کار انجام بشه چون کارمونه

گفت :نگن شما دیگه کی هستین؟اول تو شروع کن

گفتم توکل به خدا

اون روز کارورزی انقدر با خوبی و رضایت تموم شد که نگو

مریضا مربی پرسنل خودمون همه خوشحال بودیم

|+| نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  |
 دریا

نوشتن خاطره کمی برام سخته اما دوست دارم بنویسم

بعضی آدما وقتی به جایی میرسن وقتی کاره ای میشن و کار مردم بهشون می افته آدم میبینه که خدارو در نظر داره یا نه

وای به حالمون اگه بتونیم کار یکی از بنده های خدای بزرگ رو انجام بدیم و انجام ندیم هر چقدر ظاهرمون مسلمون باشه و مکه رفته باشیم و ...

خیلی چیز ها رو نمیتونم بنویسم چون ممکنه خدا خوشش نیاد

نیت و نفس کار مهمه اگه بخوای کار مردم رو انجام بدی میشه حتی به اندازه سر سوزن

من شغلم طوریه که برخوردای افراد متفاوت رو میبینم از بالاترین رتبه های شغلی تا پایین ترین اونها اما انسانیت به این چیزها نیست

در رفتارها میشه خدارو دید و با اون حرف زد

بعضی وقتا به اینکه چقدر آدما با هم فرق دارن فکر میکنم و واقعا به بزرگیش(خدایی که رب العالمین و بزرگه) کمی فقط کمی پی میبرم

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386  |
 اقدام

یکی از چیزهایی که بهش رسیدم اینه که :کافیه که کاری رو شروع کنی وقتی شروع کردی انگار تمومش کردی

|+| نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 پرستاری

پرستاری به من خیلی چیزها یاد داد که مهمترینش برقراری

ارتباط صحیح با بیمار و خانواده اوست

وقتی به حرفای بیمار یا خانواده اون گوش میدی میتونی از

میمیک صورتشون بفهمی الآن اونا اضطراب دارن یا سوالی تو

ذهنشونه یا اینکه از چیزی ناراحتن یا از چیزی راضین و ...      

درس استقلال داشتن و هر كاري بخاي ميتوني انجام بدي و

تمرين صبر و ياد دادن و آموزش اينكه منظورت رو به بقيه انتقال

بدي و خيلي چيزهايي كه تو زندگي لازم هستن

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه پنجم اسفند 1386  |
 ارتباط

من یه دختری بودم که دوست نداشتم شروع کننده ارتباط باشم دوستای هم دانشگاهیم هم تو همین مایه ها بودن چه دختر چه پسرخوب تو اون دوره تقریبا همه جوونها اینطوری بودن (محجوب و کم حرف) تو تمرینا و فیلمای آموزشی طریقه صحیح برقراری ارتباط رو یاد گرفتیم یاد گرفتم چطور با افراد متفاوت ارتباط برقرار کنم تا بتونم اعتماد بیمار رو برای بیان مسایلش جلب کنم اما کار سختی بود تا در خودم تغییر ایجاد کنم اما بالاخره موفق شدم

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386  |
 

اون موقع يعني سال 1365 ميتونستيم تو كنكور ده تا رشته انتخاب كنيم

رتبه ام شش هزار بود ، راهنما هم نداشتم ، نميدونم چه طور شد كه كد

 رشته پرستاري رو هم بين ده رشته انتخابيم نوشتم اصلا نميدونستم اين

 رشته چي هست، اسمم تو روزنامه بود ،رشته پرستاري قبول شده بودم

گفتم ميرم شروع ميكنم تا ببينم چي ميشه

كم كم علاوه بر معلومات ، به معنويت اين رشته علاقمند شدم

|+| نوشته شده توسط مهتا در جمعه نوزدهم بهمن 1386  |
 واقعا كه

بعضي چيزها رو نميشه گفت يا نوشت ، از كساني كه فقط ادعا دارن واقعا تعجب ميكنم يعني نميدونن دارن چي كار ميكنن؟ يا خودشونو زدن به خواب؟

|+| نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386  |
 آدم چي بگه؟

از بزرگي روح بعضي آدمها و از كوچكي ذهن بعضي ديگه آدم ميمونه چي بگه

|+| نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه بیست و سوم دی 1386  |
 
 
بالا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد