میخوام از یه روز جمعه که شیفت بودم براتون بنویسم
روزای جمعه معمولا روزهای شلوغ ملاقاته از نیم ساعت قبل از شروع ملاقات مردم منتظرن که نگهبانی دربها رو باز کنه تا برن ملاقات مریضهاشون تا یکساعت بعد از تمام شدن وقت ملاقات
تازه کاش همین بود از شهرستان اومدیم و . . . باور کنین تا ۳ صبح ملاقات کننده داشتیم
اولا فکر میکنن که صاحب بیمارستانن میخوای رد بشی بری بخشو تحویل بگیری با ببخشید و معذرت میخوام باید از لا به لاشون رد شی تا برسی به کارت زنی و کارتت رو بزنی و بری تو بخش
میرسی تو بخش
بخش های بیمارستان بر حسب بیماریها تقسیم بندی شدن مثلا بیماریهای داخلی یا بیمارانی که از نظر جراحی باید تحت نظر باشن تو بخش جراحی بستری میشن من تو بخش مراقبتهای ویژه قلب یا سی سی یو کار میکنم
معمولا اینطوره که پرستارا قبل از اینکه همراهان بیان تمام کارهای مریض رو انجام میدن وقتی بستگان به ملاقات میان ما رو در حال کار نمیبینن چون ساعت ملاقات رو وقتی قرار میدن که کار ما توی اون ساعت بازرسی بیمار و کلا امور بخش باشه
البته از موارد استثنا مثل بیماران بد حال میگذریم
۸ تا بیمار قلبی رو با همکارم از شیفت صبح تحویل گرفتیم کارهای ساعت دو رو انجام دادیم (دارو - علائم حیاتی-پیگیری های لازم و ...)و ملاقات شروع شد ما هم به کارهای نوشتنیمون مشغول شدیم
قابل ذکره که استاندارد تعداد پرستار به بیمار در بخش سی سی یو یک به دو است اما ما دو پرستار بودیم و ۸ بیمار(این حق بیماران هست که استاندارد رعایت بشه چون غیر از کارهای درمانی به کارهای آموزش به بیماران مثل آموزش رژیم غذایی و شناخت داروها و ... باید برای بیمار انجام بشه که نمیرسیم انجام بدیم)
یه خانم حدود ۸۰ ساله نفس زنان اومد و گفت خانم؟من بیمارم و نمیدونم کجا بردن همینجا بود گفتم اسمش چی بود؟اسمشو گفت گفتم این بیمار حالش بهتر شده بود و به بخش قلب منتقل شد آدرس دادم و رفت یه پسر جوون اومد که خانم ؟ آقای رفیعی دارین؟گفتم نه اصلا تو این مدت نداشتیم گفتن سی سی یو بستری شده؟گفت نه امروز دلش درد گفته یه ساعت پیش آوردنش اینجا گفتم برین اورژانس یا بخش جراحی سوال کنین حالا میخوام یه خط بنویسم تمرکزم به هم میریزه و یه کلمه نوشتم و بقیه اش مونده نگاه کردم به دفتر و بعد به همکارم و با هم خندیدیم خوب شد ننوشتم چون شلم شوربا میشد یکی پرسید خانم؟اسم مریض ما رو لطفا بزن تو کامپیوتر ببین کجاست؟گفتم بله؟این مانیتور قلبیه کامپیوتر نیست عذر خواهی کرد و رفت
تواون شلوغی انگار ترمیناله هم من هم همکارم فقط داشتیم مردم رو راهنمایی میکردیم آخه کار ما اینه؟
تو این شلوغی یه آقای پیر اومد دید که اونجا چقدر شلوغه با تشر گفت نرگس رضایی کجاست؟فقط نگاش کردم گفتم آقا بگو کدوم بخشه ؟گفت من چه میدونم شما حقوق میگیرین که به من جواب بدین گفتم شما بگین چشه من بگم کجاست گفت میدونستم که پیش شما نمیومدم من تمام کارامو ول کردم به تمام بخشا زنگ زدم آخرش فهمیدیم امروز ظهر مرخص شده آخه من پرستارم نه اطلاعات بیمارستان نه نگهبان و ...
آقا اگه مدیریت بیمارستان اشکال داره و اطلاعات نداره آیا کار ماست که جواب بدیم؟تازه مردم چه گناهی کردن؟اونا هم میخوان مریضشونو ببینن
یه مریض میگفت شما وکیل ما هستین و راست میگه تنها حامی بیماران ما هستیم بارها با پزشکان در مورد احقاق حق بیماران چانه زدیم بدون اینکه بیمار بدونه از حقش دفاع کردیم و خودمون هم از این حمایتمون راضی هستیم هرچند که دیده نشه
یکی از مریضا از غذا ایراد گرفت و ایرادش به جا بود بارها اعتراض شده اما ترتیب اثر داده نشده چرا؟به مریض گفتم ما اعتراض هم بکنیم کاری نمیکنن گفت چرا؟نرس حرفش باید انجام بشه چون تنها کسی که لحظه به لحظه کنار مریضه اونه و از نرسهای خارج از کشور گفت این خانم اونها رو از نزدیک میشناخت و از اهمیت این شغل میگفت من و همکارم گوش میکردیم و افسوس میخوردیم که ایران هم دلخوشن که پرستارن تنها کاری که از ما انتظار نمیره پرستاریه
|
+| نوشته شده توسط
مهتا در شنبه چهارم خرداد 1387
|