|
روز وبلاگ نویسی پرستاری مبارک + نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت
14:4 |
خیلی وقت بود از دوستم (خانم پرستار ث) خبری نداشتم نگرانش شدم زنگ زدم به یکی از دوستان مشترکمون و احوالشو پرسیدم خانم پرستار ل گفت : موقعی که شیفت شب بوده بچه ای موقع خواب غلت میخوره و از تخت می افته این همون دستی است که موقع احیای مریض ضرب دیده و شکسته بود البته جان مریض با شکستن دست خانم پرستار ث تضمین شد و حالش خوب شد و مرخص شد. الان هم همون دست دچار آسیب شدید (تاندونهای مچ دست) شده چند هفته بعد رفتم بیمارستانشون شما بگین این حرفشون چه معنایی میتونه داشته باشه؟ + نوشته شده توسط مهتا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت
11:57 |
شیفت عصر و شب بودم طبق روتین هر شیفت ،شبها موقع خواب بیمارا میریم سری به اونا میزنیم که یه موقع تو خواب مشکلی براشون پیش نیاد هر دفعه رفتم به آقای پ سر بزنم میدیدم بیداره چند بار هم برای چک آنژیوکتش و سرمها رفتم پیشش انگار نه انگار که توضیح دادی صبح به من میگه : خانم دیشب نمیدونی اینجا چه خبر بود. چند نفر هر کدوم چند بار اومدن تو اتاق من گفتم: خوب اومدن کاراشونو انجام بدن و یا بهتون سر بزنن گفت : این سرمها چیه اصلا دکتر کیه که به من سرم میده ، من سر زدن لازم ندارم که همشون اومده بودن سراغ این دستگاه که امانت پیش من گذاشتین. میدونین کدوم دستگاه رو میگفت؟ دستگاه تله مانیتورینگ که به مریضهامون وصل میکنیم + نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت
21:30 |
سال تحویل با سفره هفت سین کنار بندگانی که خدا بهشون هدیه( بیماری یه هدیه از طرف خداست)داده و تو بیمارستان بستری هستن و برای پرسنل دعا میکنن چه نعمتیه هرکی اونجا بود میدونه + نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت
0:12 |
یه مریض بدحال داشتیم + نوشته شده توسط مهتا در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت
22:27 |
میخواستم بگم کار کردن با کاغذ و قلم خیلی فرق میکنه با کارکردن برای آدمهایی که اشرف مخلوقات هستند .شما اگر با قلم کارتون رو انجام میدین ،هیچ لزومی به احترام گذاشتن به قلم نیست شاید اونو گاهی هم پرت کنین اما کار ما فرق میکنه در واقع نوعی مواظبت در کار و نوع رفتاره و نمیتونیم تخلیه روحی بشیم در واقع چون با مثل خودمون ارتباط داریم و کار میکنیم ، کمی روی روحیه ها مون اثر میزاره میخوام بگم یادمون باشه که کار برای انسان یعنی کار کردن برای خود خدا کارمون از جهتی سخته و از جهتی ارزشمند این مسئولیت کمی برای یه جوونی که تازه از دانشگاه اومده بیرون سنگینه و نیاز به تجربه داره، مردم ما باید بعضی مواقع خودشونو بزارن جای ما. + نوشته شده توسط مهتا در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت
23:25 |
در اینکه ما با جان آدمها و روحشون در ارتباطیم که شکی ندارین ؟
+ نوشته شده توسط مهتا در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت
19:56 |
گاهی از خودم توقعات زیاد دارم و همین هم باعث میشه از خودم راضی نباشم
در صورتی که همه ازم راضین برای خودم وقت کم میارم وبلاگام هم به روز نمیشن فکر میکنم حالم خوب نیست + نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت
11:17 |
تو حرفه ما دانسته ها از حد کتاب پیشرفت میکنن و عملی میشن تا نتیجه دانش به خودمون و بقیه نشون داده بشه + نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت
18:22 |
اگه دوست دارین کاری پر از ستاره داشته باشین پرستاری رو انتخاب کنین
ستاره هاش انقدر زیاده که نمیتونین بشمارینشون + نوشته شده توسط مهتا در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت
23:0 |
انجمن پرستاری ایران میگوید:
نیست در زیر آسمان کاری پر ستاره تر از پرستاری تقدیم به اونائی که پرستاری را دوست دارن + نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت
0:33 |
میدونین سلامتی بهترین و ارزشمندترین نعمته؟ وقتی بیمار میشیم تازه یادمون می افته که چه نعمت خوبیه این سلامتی
تو این ماه رحمت برای همه بیماران دعا کنیم تا به سطح سلامتی مطلوب برسن برای همکارامون هم دعا میکنیم که سالم باشن تا بتونن به بیمارانشون بیشتر کمک کنن + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت
10:56 |
۱۷ شهریور روز وبلاگ پرستاری گرامی باد + نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت
23:23 |
اگه خودمونو دوست داشته باشیم میتونیم هر کاری رو انجام بدیم و به هدفهامون برسیم توقعی از کسی نداشته باشیم و از کسی هم ناراحت نشیم خلاصه اینکه " خودمون باشیم " این افتخار ما پرستاران است که به اشرف مخلوقات (مردم) کمک کنیم میدونین طرف حساب پرستاران خداست؟بالاترین خدمت از آن پرستاران است هیچ یادتون بود پرستارای مهربون؟ + نوشته شده توسط مهتا در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت
17:6 |
به همه دوستانم دوباره سلام میکنم و امیدوارم حالتون خوب باشه
گاهی وقتا هست که آدم خودشو خیلی تنها حس میکنه و فقط خدارو میبینه میدونین که این حس رو خدا دوست داره؟ راستشو بخاین کمی از سیستم بهداشت و درمان با کمبودهایی که میبینم ناامید شدم و همش دعا میکنم کسی مریض نشه تا نکنه پاش به این بیمارستانها بیفته زمان دانشجوئی بهمون گفته اند که پرستاران حامیان سلامت و حامیان بیمار و همراهان او هستند و مددکاران اجتماعی وکیلان بیمارند اما . . . یکی از سخت ترین رشته های درسیه اما اون بهائی که باید بهش بزارن رو نمیزارن تمام دروس پزشکی رو به اضافه دروس روانشناسی و ارتباطات و . . . رو خوندیم اما الان هم بهمون سخت میگذره + نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت
15:43 |
نمیدونم چرا انقدر بی رمق و بی حالم بعد از تموم شدن شیفتم اومدم خونه یه عالم کار دارم اما حالم خوب نیست فشار خونم و گرفتم پایینه آخه چرا؟بیدار موندن اذیتم میکنه وقتی میام خونه مثل مرده متحرکم امروز با اینکه امروز آف دومم بودم اما تا ظهر خواب بودم بازم احساس خستگی میکنم و هیچ کار مفیدی نمیتونم انجام بدم آخ یادم افتاد که فردا عصر و شبم آخه چرا کسی ما رو نمیفهمه؟بابا ساعت کارمون زیاده تا یه مریض طوریش میشه تا درمانش کنیم جونمون درمیاد نمیدونین چه استرسی داریم فرقی هم نمیکنه از دکتر کشیک تا خدمه استرس داریم + نوشته شده توسط مهتا در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت
13:26 |
در مورد پرستاری حرفه ای نظرات دوستان را هم میبینیم وبلاگ پرستاری حرفه ای در سایه مهر http://mehrnurse.persianblog.ir/ در پست الفبای پرستاری حرفه ای میگوید: توانائی برقراری ارتباط موثر بین پرستار و مددجو ، نکته اول و اساسی مراقبت حرفه ای می باشد این ارتباط شروع اعتماد وپذیرش مددجو نسبت به پرستارش است با توجه به وسعت انواع رفتارها ، می توان انواع پاسخ ها را انتظار داشت در پرستاری حرفه ای هر انسان متفاوت از انسان دیگر دیده میشود ممکنست یک کار برای سه بیمار انجام شود ولی عملکردها با هم متفاوت خواهد بود هر انسان یک دنیا محسوب میشود دنیائی از اخلاق و رفتار و عکس العمل . میتوانم بگویم پرستاران حرفه ای بیمارشان را با ارتباط اول شناسائی میکنند تا بتوانند اهداف درمانی و مراقبتی را اجرا کنند . + نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت
21:4 |
پرسشی شد که چرا بعضی از همکاران پرستار بد اخلاق هستند؟ شما اگه دقت داشته باشید آدما تو هر شغلی که باشن به تناسب سعه صدرشان ممکنه بداخلاقی کنن شما فکر میکنین اگه خسته باشین بد اخلاق نمیشین؟اما یه نکته قابل توجه وجود داره و اونم حرفه ای کار کردنه + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت
10:38 |
میخوام از یه روز جمعه که شیفت بودم براتون بنویسم روزای جمعه معمولا روزهای شلوغ ملاقاته از نیم ساعت قبل از شروع ملاقات مردم منتظرن که نگهبانی دربها رو باز کنه تا برن ملاقات مریضهاشون تا یکساعت بعد از تمام شدن وقت ملاقات اولا فکر میکنن که صاحب بیمارستانن میخوای رد بشی بری بخشو تحویل بگیری با ببخشید و معذرت میخوام باید از لا به لاشون رد شی تا برسی به کارت زنی و کارتت رو بزنی و بری تو بخش بخش های بیمارستان بر حسب بیماریها تقسیم بندی شدن مثلا بیماریهای داخلی یا بیمارانی که از نظر جراحی باید تحت نظر باشن تو بخش جراحی بستری میشن من تو بخش مراقبتهای ویژه قلب یا سی سی یو کار میکنم معمولا اینطوره که پرستارا قبل از اینکه همراهان بیان تمام کارهای مریض رو انجام میدن وقتی بستگان به ملاقات میان ما رو در حال کار نمیبینن چون ساعت ملاقات رو وقتی قرار میدن که کار ما توی اون ساعت بازرسی بیمار و کلا امور بخش باشه البته از موارد استثنا مثل بیماران بد حال میگذریم ۸ تا بیمار قلبی رو با همکارم از شیفت صبح تحویل گرفتیم کارهای ساعت دو رو انجام دادیم (دارو - علائم حیاتی-پیگیری های لازم و ...)و ملاقات شروع شد ما هم به کارهای نوشتنیمون مشغول شدیم قابل ذکره که استاندارد تعداد پرستار به بیمار در بخش سی سی یو یک به دو است اما ما دو پرستار بودیم و ۸ بیمار(این حق بیماران هست که استاندارد رعایت بشه چون غیر از کارهای درمانی به کارهای آموزش به بیماران مثل آموزش رژیم غذایی و شناخت داروها و ... باید برای بیمار انجام بشه که نمیرسیم انجام بدیم) یه خانم حدود ۸۰ ساله نفس زنان اومد و گفت خانم؟من بیمارم و نمیدونم کجا بردن همینجا بود گفتم اسمش چی بود؟اسمشو گفت گفتم این بیمار حالش بهتر شده بود و به بخش قلب منتقل شد آدرس دادم و رفت یه پسر جوون اومد که خانم ؟ آقای رفیعی دارین؟گفتم نه اصلا تو این مدت نداشتیم گفتن سی سی یو بستری شده؟گفت نه امروز دلش درد گفته یه ساعت پیش آوردنش اینجا گفتم برین اورژانس یا بخش جراحی سوال کنین حالا میخوام یه خط بنویسم تمرکزم به هم میریزه و یه کلمه نوشتم و بقیه اش مونده نگاه کردم به دفتر و بعد به همکارم و با هم خندیدیم خوب شد ننوشتم چون شلم شوربا میشد یکی پرسید خانم؟اسم مریض ما رو لطفا بزن تو کامپیوتر ببین کجاست؟گفتم بله؟این مانیتور قلبیه کامپیوتر نیست عذر خواهی کرد و رفت تواون شلوغی انگار ترمیناله هم من هم همکارم فقط داشتیم مردم رو راهنمایی میکردیم آخه کار ما اینه؟ تو این شلوغی یه آقای پیر اومد دید که اونجا چقدر شلوغه با تشر گفت نرگس رضایی کجاست؟فقط نگاش کردم گفتم آقا بگو کدوم بخشه ؟گفت من چه میدونم شما حقوق میگیرین که به من جواب بدین گفتم شما بگین چشه من بگم کجاست گفت میدونستم که پیش شما نمیومدم من تمام کارامو ول کردم به تمام بخشا زنگ زدم آخرش فهمیدیم امروز ظهر مرخص شده آخه من پرستارم نه اطلاعات بیمارستان نه نگهبان و ... آقا اگه مدیریت بیمارستان اشکال داره و اطلاعات نداره آیا کار ماست که جواب بدیم؟تازه مردم چه گناهی کردن؟اونا هم میخوان مریضشونو ببینن یه مریض میگفت شما وکیل ما هستین و راست میگه تنها حامی بیماران ما هستیم بارها با پزشکان در مورد احقاق حق بیماران چانه زدیم بدون اینکه بیمار بدونه از حقش دفاع کردیم و خودمون هم از این حمایتمون راضی هستیم هرچند که دیده نشه یکی از مریضا از غذا ایراد گرفت و ایرادش به جا بود بارها اعتراض شده اما ترتیب اثر داده نشده چرا؟به مریض گفتم ما اعتراض هم بکنیم کاری نمیکنن گفت چرا؟نرس حرفش باید انجام بشه چون تنها کسی که لحظه به لحظه کنار مریضه اونه و از نرسهای خارج از کشور گفت این خانم اونها رو از نزدیک میشناخت و از اهمیت این شغل میگفت من و همکارم گوش میکردیم و افسوس میخوردیم که ایران هم دلخوشن که پرستارن تنها کاری که از ما انتظار نمیره پرستاریه + نوشته شده توسط مهتا در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت
18:8 |
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم "خانه دوستی ما اینجاست" تا که سهراب نپرسد دیگر "خانه دوست کجاست؟" روزتان مبارک + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت
19:58 |
روز ملاقات که میشد بخش انقدر شلوغ میشد که بعد از رفتن ملاقات کننده ها کمی طول میکشید تا زمان و مکان رو حس کنم + نوشته شده توسط مهتا در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:19 |
اولین قدمهای پرستاری رو میگذروندیم + نوشته شده توسط مهتا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
19:9 |
شنیدیم برای کمک رسانی از دانشجویان پرستاری که مایل به اعزام بودن نام نویسی میشه همه دانشجوها در تکاپو بودن بعد از اینکه اسمهارو نوشتیم گفتن که فقط پسرها میتونن برن و هفته بعد هم اعزام شدن + نوشته شده توسط مهتا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت
19:13 |
اولين بيماري كه من دانشجوش بودم ، آقای معصومی استاد در رشته ورزشهای رزمی بود و از سلاح های پیشرفته عراقی ها خیلی تعریف میکرد . دست راستش گلوله خورده بود و زخم روي اون عفوني شده بود ، موقع پانسمان خيلي درد ميكشيد و منم بايد كارمو ميكردم اما براي اينكه درد ميكشيد ناراحت بودم + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت
17:44 |
میخوام از زمان دانشجوییم شروع کنم درس فن پرستاری رو تموم کرده بودیم و باید دو هفته کامل میرفتیم بخشهای بیمارستان رو میدیدیم و بعضی کارها رو مثل پانسمان زخم و تزریق به روشهای مختلف رو انجام میدادیم روز اول رفتن به بیمارستان بود همه دخترا بعد از اینکه به دانشکده میرسیدیم میرفتیم رختکن تا لباسای سفید کارورزی رو بپوشیم همه سفید پوش توی مینی بوس های دانشکده هر سرویسی یه بیمارستان میرفت (طبق واحد های هر ترم ) ما هم طبق برنامه رفتیم به بیمارستان ف... مربی منتظرمون بود بعد از حاضر غایب کردن به مربیمون گفتیم هرکدام از دانشجوها دو تا بیمار داشتن من و مهناز هم همینطور بیمارامون مجروح جنگی بودن معرفی برامون سخت بود چون اولین باری بود که باید خودمون رو به یه آقا که ما رو نمیشناسه میشناسوندیم گفت :نگن شما دیگه کی هستین؟اول تو شروع کن گفتم توکل به خدا اون روز کارورزی انقدر با خوبی و رضایت تموم شد که نگو مریضا مربی پرسنل خودمون همه خوشحال بودیم + نوشته شده توسط مهتا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت
11:29 |
نوشتن خاطره کمی برام سخته اما دوست دارم بنویسم بعضی آدما وقتی به جایی میرسن وقتی کاره ای میشن و کار مردم بهشون می افته آدم میبینه که خدارو در نظر داره یا نه وای به حالمون اگه بتونیم کار یکی از بنده های خدای بزرگ رو انجام بدیم و انجام ندیم هر چقدر ظاهرمون مسلمون باشه و مکه رفته باشیم و ... خیلی چیز ها رو نمیتونم بنویسم چون ممکنه خدا خوشش نیاد نیت و نفس کار مهمه اگه بخوای کار مردم رو انجام بدی میشه من شغلم طوریه که برخوردای افراد متفاوت رو میبینم از بالاترین رتبه های شغلی تا پایین ترین اونها اما انسانیت به این چیزها نیست در رفتارها میشه خدارو دید و با اون حرف زد بعضی وقتا به اینکه چقدر آدما با هم فرق دارن فکر میکنم و واقعا به بزرگیش(خدایی که رب العالمین و بزرگه) کمی فقط کمی پی میبرم + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت
12:11 |
یکی از چیزهایی که بهش رسیدم اینه که :کافیه که کاری رو شروع کنی + نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت
19:27 |
پرستاری به من خیلی چیزها یاد داد که مهمترینش برقراری ارتباط صحیح با بیمار و خانواده اوست وقتی به حرفای بیمار یا خانواده اون گوش میدی میتونی از میمیک صورتشون بفهمی الآن اونا اضطراب دارن یا سوالی تو ذهنشونه یا اینکه از چیزی ناراحتن یا از چیزی راضین و ... درس استقلال داشتن و هر كاري بخاي ميتوني انجام بدي و تمرين صبر و ياد دادن و آموزش اينكه منظورت رو به بقيه انتقال بدي و خيلي چيزهايي كه تو زندگي لازم هستن + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت
16:21 |
من یه دختری بودم که دوست نداشتم شروع کننده ارتباط باشم + نوشته شده توسط مهتا در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت
23:5 |
اون موقع يعني سال 1365 ميتونستيم تو كنكور ده تا رشته انتخاب كنيم رتبه ام شش هزار بود ، راهنما هم نداشتم ، نميدونم چه طور شد كه كد رشته پرستاري رو هم بين ده رشته انتخابيم نوشتم اصلا نميدونستم اين رشته چي هست، اسمم تو روزنامه بود ،رشته پرستاري قبول شده بودم گفتم ميرم شروع ميكنم تا ببينم چي ميشه كم كم علاوه بر معلومات ، به معنويت اين رشته علاقمند شدم + نوشته شده توسط مهتا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت
15:41 |
|
|